اي مردم! هرگاه دانستيد، پس به آنچه دانستيد عمل کنيد؛ شايد که هدايت يابيد . [امام علي عليه السلام]
امروز: پنجشنبه 7 شهريور 1387


چقدر جاي تو خالي ست        



کجاست لحظه ديدار


ميان بغض، سکوتي از جنس فرياد است


بيا، که ديده، تو را آرزوي ديدار است


تو از قبله نوري، من از تبار صبوري


تو از سلاله عشقي، من از ديار نياز


من از نگاه مانده به در خسته ام، عزيز رويايي


تويي نشسته به فردايم، بگو که مي آيي


اگر نگاه منتظرم را گواه مي خواهي


اگر شکسته دلي را بهانه ميداني


اگر سکوت غريبانه آيت عشق است


اگر صبر، صبر، صبر، بهاي ديدار است


به جان غنچه نرگس تو را خريدارم


نشان ده مهر تو بر دل، به شوق ديدارم


من عاشقانه تو را در نماز از خدا مي خواهم


شکوه نام تو را خوانده ، باز مي خوانم


هزار پنجره از اين نگاه لبريز است


بگو بگو که وقت طلوع ستاره نزديک است


          


                         


                       




 نوشته شده توسط اکرمي-يا ثارالله در جمعه 25/5/1387 و ساعت 4:0 عصر | نظرات ديگران()

                      


مولايم تو غريبي و دين از تو غريب تر. و چه سخت است تحمل اين همه غربت براي کسي که تصميم گرفته منتظر تو باشد.
چه سخت است تحمل دنيايي که بي ديني را مي پسندد و ديندار را محکوم به غربت مي کند. آري مؤمن در دنيا غريب است. و در اين روزها مؤمنان همان عد? قليلي را مانند که همراه موسي داخل کشتي نجات شدند. با اين تفاوت که اين روزها طوفان و موجهاي مهيب و مهلک دنيا به سوي همين عد? قليل مي شتابد.
اي دنيا! چه بگويم از تو که به اهلت هم وفا نمي کني. اما چقدر کمند آنهايي که از تشنگي مي ميرند ولي سراب تو را نمي پسندند.
حق داري اگر اينگونه با ابهت و قدرت با مؤمناني که به دنبال آخرتند مي جنگي، چون خود ما انسانها به تو بها داده ايم. مخصوصا اين روزها ارزش و بهايت بالا گرفته. حق داري اگر با عده اي قليل بجنگي که اکثريت يار توأند. حتي خيلي از آنهايي که لاف آخرت را مي زنند با تو پيمان اخوت بسته اند. خيلي هايشان عهد بسته اند که هر جا حرف از سود و زيان تو شد، حتي به بهاي فروختن آخرت، حتي به بهاي ناديده گرفتن بهشت و آتش جهنم، از تو جانبداري کنند.
اما اي دنيا، از اين همه توجه به خود مغرور نشو، که محبوبيتت چندان پايدار نيست. ديري نمي پايد که تو و اهلت نابود مي شويد و آن قليل مردماني که تو بناي ناسازگاري را با آنها گذاشتي وارثان زمين مي شوند. آنگاه ديگر حسرت سودي ندارد.


«دينداري در آخرالزمان مانند گرفتن پاره هاي آتش در دست است» (حضرت محمد(ص))


 نوشته شده توسط اکرمي-يا ثارالله در سه‏شنبه 28/3/1387 و ساعت 12:28 صبح | نظرات ديگران()

 


                                  


دمي که بي تـو بــرآيد، خـدا کنـد که نيـايد



الا که هستي مائي، خدا کنـد کـه بيـايي



شـب فراق تو جـانا، خـدا کنـد بـه سـرآيد



سـرآيـد و تـو بـرآيي، خــدا کنـد کــه بيايي




هيچکس تو را نمي‌خواند. هيچکس ازتو نمي‌گويد. به چشمهاي رهگذر که مي‌نگرم اثري از دوري و فراق تو در آنها نمي‌بينم.



روزنامه‌ها را که ورق مي‌زنم نام نيکوي تو کمتر به چشمهاي کم سوي من مي‌خورد. همه روزه به اخبار شهر و کشور و جهان توجه مي‌کنم تا شايد خبري از تو بگويد اما تنها تويي که از خبرهاي جهاني در اماني! سراغت را از هر زائر که بر سر راهم باشد مي‌گيرم اما آنها هم مثل من، تو را نديده‌اند يا ديده ولي نشناخته‌اند. من که در آخرين نقطه‌ي شعاع دايره‌ي دوستي تو بر خط مماس راه مي‌روم و تحمل  غربت  و دوري تو را ندارم. پس آنها که به مرکز دايره نزديکند چه حالي دارند؟



دوستدارانت، غربت و غيبت تو را چگونه تحمل مي‌کنند؟



آيا آب گوارا از السلام عليک يا اباصالح المهدي (عج) ادرکني



حلقوم آنها فرو مي‌رود؟ آيا ياد تو از خاطر آنها مي‌رود؟ آيا بر هر سفره‌ي غذا، دعاي برتو فراموششان مي‌شود؟



چگونه تو را از ياد ببرند درحالي که به برکت وجود تو نفس مي‌کشند؟! چگونه فراموش کنند در حالي که به خاطر توست که روزي مي‌خورند و در آسايشند؟



همه برخوان گسترده تو ميهمانيم و همه روزه به برکت تو از خواب برمي‌خيزيم. آيا بي توجهي ما را بخششي هست؟! آيا راهي به تو داريم تا ما را ببخشايي و از اين همه ناشکري و ناسپاسيمان در گذري؟



آيا به من عنايت مي‌کني تا به اخباري از دوستانت که گوشه و کنار از تو ياد مي‌کنند کنجکاو شوم ؟ خبر برگزاري سمينارهايت، شب شعرها و نوشته‌هايي که براي تو چاپ مي‌شود. دعايي که براي تو به آسمان مي‌رود، فريادهايي که تو را مي‌خوانند، همه را بشنوم و لااقل از شنيدن آنها خوشحال شوم به هرکس برسم  از تو بگويم و از تو بشنوم.



اي کاش مي‌توانستم ياد تو را در لابه‌لاي هر قلبي جاي دهم تا با هر تپش تو را بخواند.



اي کاش مي‌توانستم نام تو را بر سر در تمام خانه‌هاي شهرم نصب مي‌کردم.



اي کاش هر وقت به هر مغازه که سر مي‌زدم نام تو را ميديدم.



اي کاش به هر اداره که مراجعه مي‌کردم چشمم به نام زيباي تو مي‌افتاد.



اي کاش همه تو را مي‌خواستند و همه تو را مي‌خواندند.



اي کاش همه نوشته‌هايي که در وجود نازنين تو و قيام عظيم توست، مورد استقبال همگاني قرار مي‌گرفت. در آن صورت هيچ نويسنده‌اي بي ياد تو قلم را به دست نمي‌گرفت .



نام تو هر کجا که بلند آوازه گردد، برکت با خود به همراه دارد و به يقين اگر همه بر عهد خود ثابت و پايدار مي‌مانديم، برکت از بالا و پائين بر ما نازل ميشد. اينک نيز اگر به هوش آئيم و توبه کنيم و از سهل‌انگاريهاي قبلي دست برداريم و دل به تو بدهيم و راه خود را به سوي تو راست کنيم، يقين دارم که ولوله‌ي نامت جلوي هر زلزله‌اي را مي‌گيرد.



 



 اللهم عجل الوليک الفرج  



الهي آمين




 نوشته شده توسط اکرمي-يا ثارالله در شنبه 4/3/1387 و ساعت 12:50 صبح | نظرات ديگران()

                            


اقا اينروزا بيشتر از اينکه دلمون با تو باشه ظاهرمون با تويه اقا ! پشت شيشه ماشينمون با رنگ قرمز نوشتيم يا حسين قربون لب تشنه ات برم ! دورو برش هم رنگ قرمز پاشيديم که دل بيشتر کباب بشه که يعني اره … اينا خونه ! زنگ موبايلمون از ابوالفضل و چشماي قشنگش ميگه ! لباس سياه پوشيديم … محاسن رو بلند کرديم … يه عده چفيه انداختن دور گردنشون ؛ يه عده شال سبز انداختن ! بدن ها بوي گلاب ميده ! تسبيح به دست گرفتيم ! اقا کيف ميکني از اين ظاهر قشنگ و بچه مسلمونيمون ؟ …. صبح تا شب راديو تلويزيون و پخش ماشينامون همه هي ميگن مظلوم حسين  … حسين جان !


ميدوني اقا …  اين کارا شده کار هر ساله ما ! هر سال سينه ميزنيم … اشک ميريزيم … نوحه ميخونيم … داد ميزنيم ! هي قربون صدقه ات ميريم … هي زار ميزنيم …هي غش ميکنيم … هي ضعف ميکنيم ! هي تو سرمون ميزنيم … هي ديوونه ميشيم ! هي از علي اکبر ميگيم ..از علي اصغر ميگيم …از لب تشنهاز تير حرمله … از قنداق خوني … از سر بريده ! از خيمه هاي سوخته ! از شام غريبان ! از اه يتيمان ! … بازم بگم اقا ؟


اقا معذرت ! اما راستش دل خيلي از ماها با تو نيست ! خيلي از ماها حسيني نيستيم الکي هي ميگيم حسين …حسين ! اين حسين حسين گفتنمون … اين تو سرو سينه زدنمون دوزار نمي ارزه ! اقا جون اگه ادم حسيني باشه مگه ريا ميکنه …؟ مگه گرونفروشي ميکنه …؟ مگه حق بچه يتيم رو ميخوره ؟ مگه وعده سر خرمن ميده ؟ مگه دروغ ميگه ؟ مگه دنبال ناموس مردم راه ميفته ؟ مگه مردم ازاري ميکنه ؟ مگه مال بيت المال رو مي چاپه ؟ مگه حق رو ناحق ميکنه ؟ مگه دين رو به دنيا ميفروشه ؟ مگه ربا خواري ميکنه ؟ دِ نميکنه ديگه اقا !


اقا شرمنده خيلي از ماها دلمون رو نتونستيم راست و حسيني کنيم افتاديم به جون ظاهرمون … اقا خيلي از ما نتونستيم مسلمون باشيم شديم مسلمون نما … فقط ظاهرمون قشنگه !  کارمون خرابه اقا ! خودمون ميدونيمُ بس 


       


 نوشته شده توسط اکرمي-يا ثارالله در جمعه 5/11/1386 و ساعت 9:38 صبح | نظرات ديگران()

                                


 در پاسخ به سوال نامه اي به ميترا خانم که اخيرا در خبر نامه پارسي بلاگ منتشر شده است و حجاب را نوعي مخالف با ازادي انسان و ورود به زندگي خصوصي  افراد دانسته لازم ديدم مطلب زير را که اقاي جواد محدثي  در مجله اقامه در مورد ضرورت حجاب ارائه نموده اند جهت روشن شدن موضوع ذکر کنم.
اميدوارم بدون هيچ گونه غرض ورزي و با بي طرفي لحظه اي انديشه کنيم  و بعد ساز مخالفت با حجاب را بنوازيم.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------


هيچ باغباني را سرزنش نمي کنند که چرا دور باغ خود حصار و يا ديوار کشيده است.چون باغ بي ديوار،از آسيب مصون نيست وميوه و محصولي هم براي باغبان نمي ماند.

هيچ کس هم با نام ...آزادي...ديوار خانه خود را بر نمي دارد و شب ها هم در حياطش را باز نمي گذارد.چون خطر رخنه دزدي جدي است.


هيچ صاحب گنج و گوهري هم جواهرات خود را بدون حفاظ در معرض ديد رهگذران قرار نمي دهد تا بدرخشد،جلوه کند و چشم و دل بربايد.چون خود جواهر ربوده مي شود.


هر چيز که قيمتي تر باشد درصد مراقبتش نيز بالاتر خواهد بود.چون بيم دزدي و غارتش بيشتر است و مواظبت از آن لازم تر


 


اگر در شيشه عطر را باز بگذاري عطرش مي پرد.اگردر مقابل پنجره خانه ات توري نزني از نيش پشه ها و مزاحمت مگس ها در امان نخواهي بود.


وقتي راه ورود پشه ها را مي بندي خود را ...مصون...ساخته اي نه...محدود...وقتي در خانه را مي بندي يا پشت پنجره اتاقت پرده آويزان مي کني خانه خود را از ورود بيگانه و نگاه هاي مزاحم محفوظ داشتي نه اينکه خود را در قيد و بند و حصار افکنده باشي


اگر براي ايمني از خطرها و اسودگي از مزاحمان خود را بپوشاني نه کسي ايراد مي گيرد و نه اگر هم ايراد بگيرد اعتنا مي کني،چرا که سخنش را بي منطق ونا آگاهانه مي داني.


 


اين که.. دل بايد پاک باشد...بهانه اي براي گريز جاهلانه از همين مصونيت است و آويختن به شاخه ي لا قيدي.وگرنه از دل پاک هم نبايد جز نگاه و رفتار پاک بر خيزد.


ظاهر آينه باطن است و...از کوزه همان تراود که در اوست...زن به خاطر ارزش و کرامتي که دارد بايد محفوظ بماند و خود را حراج نکندو در بازار سوداگران شهوت خود را به بهاي چند نامه و نگاه و لبخند ارزان نفروشد.


زن به خاطر لطافتي که دارد نبايد در دست خشن کامجويان ديو سيرت که نقاب مهرباني و عشق به چهره دارند پژمرده شود و پس از آن که گل عصمتش را چيدند او را دور اندازند و يا زير پايشان له کنند.


 


گوهر عفاف و پاکي کم ارزش تر از طلا و پول و باغ و وسايل خانه نيست.دزدان ايمان و غارتگران شرف نيز فراوانند.بعضي از نگاه ها ويروس گناه منتشر مي کنند و بعضي  ازچهره ها حشره مزاحمت جمع مي کنند.


 


خراب کردن همه ديوارها و برداشتن همه پرده ها و باز گذاشتن همه پنجره ها نشانه ي تيره انديشي است نه روشنفکري.علامت جاهليت اسنت نه تمدن.


مي گويي نه؟به طومار کساني نگاه کن که پس از رسوايي و بي آبرويي با دو دست پشيماني بر سر غفلت خويش مي زنند وبر جهالت خود لعنت مي فرستند.کسي که از ... جماعت رسوا...نگريزد...رسواي جماعت...مي شود


 


آن که ايمان خويش را به لقمه اي نان مي فروشد،آن که يوسف زيبايي خود را با چند سکه قلب عوض مي کند،آن که کودک عفاف را جلوي صدها گرگ گرسنه مي بردو به تماشا مي گذارد،روزي هم پشت ديوار ندامت اشک حسرت بر دامن پشيماني خواهد ريخت.در آخرت هم به آتش بي پروايي خود خواهد سوخت.



 


از اول که جامه عفاف سفيد و شفاف است نبايد گذاشت چرکابه ي گناه بر آن بپاشد.از اول بايد مواظب بود اين کاسه چيني نشکند و اين جام بلورين ترک بر ندارد.از اول نبايد به پاي بيگانه اجازه ورود به مزرعه نجابت دادکه بوته هاي نورس عصمت را لگد مال کند.


 


ولي...گريه بي حاصل است و بي ثمر، وقتي که شاخه شکست و گل چيده شد.


 حالا خود قضاوت کنيد: آيا واقعا حجاب محدوديت است؟؟؟......و يا مصونيت؟؟؟


                                                 خواهر گلم .باور کن حجاب تو رو محدود نمي کنه .يه بار امتحان کن ببين کمتر مورد تعرض قرار مي گيري .مطمئن باش پشيمون نمي شي .يا علي نگاه کن ببين به اين دختر کوچولو چقدر با اين حجابش قشنگتر شده؟
                               


 نوشته شده توسط اکرمي-يا ثارالله در پنجشنبه 15/9/1386 و ساعت 12:0 صبح | نظرات ديگران()

                   


هميشه در ارتفاعي از جو ديگه هيچ ابري وجود نداره.اگه يه وقتي ديدي آسمون دلت ابري بود ، بدون که به اندازه کافي اوج نگرفتي .آدمهايي که زميني مي مونند هميشه دلشون ابريه . اما انسانهاي پاک آسمون دلشون آبي آبيه .


 


مي دوني چرا؟يه کم از گناه فاصله بگير اون وقت خودت مي فهمي .


 


  خدايا....
    چه خوش است ....
     در دشت آرامش ياد تو گام برداشتن
     با نگاه مهرباني تو نفس کشيدن
     و با تبسم رضاي تو به سر بردن


 



بعضي اوقات به خودم مي گم احمد: از خدا خجالت نمي کشي تواين عالم که همه جايش محضر خداست ?روي زميني که از خداست ?اون هم با دست و پا و چشمي که خدا بهت داده اينقدر گناه مي کني؟مگه به اين آيه اعتقاد نداري که خدا مي فرمايد (هو معکم اين ما کنتم) هر جا باشيد من با شمايم؟
بعدش دستهامو به آرومي مي برم طرف آسمون و مي گم خدايا:مي دونم نمکتو خوردم ولي نمکدونو شکستم?مي دونم نا شکريت کردم  . مي دونم اونطور که شايسته اي  تورو عبادت نکردم.اما هر قدر هم که گناه کرده باشم بازم در برابر درياي رحمت تو خيلي ناچيزه .من به اميد رحمت و مهربوني تو مي يام در خونه ات. چرا که من جز  تو کسي رو ندارم
                               
   الهي و ربي من لي غيرک
بعدش کم کم احساس مي کنم گونه هام زير شلاق بارون اشک سرخ شده. دلم آروم مي گيره و اين نشونه ايست که او منو داره صدا مي زنه .
                                
عجلو به الصلاه......

لحظه وصل فرا رسيده و من با صدايي آروم مي خونمش?صدايي که در تمام سلولهاي بدنم مي پيچه
                               
الله اکبر ....
و اين آغاز اتصال به منبع لايزال اوست


 نوشته شده توسط اکرمي-يا ثارالله در شنبه 20/5/1386 و ساعت 7:46 صبح | نظرات ديگران()
 ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[25/5/1387- 4:0 ع] ميلاد شکوفه نرگس مبارک باد...
[28/3/1387- 12:28 ص] انتظار
[4/3/1387- 12:50 ص] بسم رب المهدي
[5/11/1386- 9:38 ص] آقا جون شرمنده ايم
[15/9/1386- 12:0 ص] پاسخ به نامه اي به ميترا خانم
[20/5/1386- 7:46 ص] الا بذکر الله تطمئن القلوب
[آرشيو شده ها]